اولین سفر و پایان دوماهگی
سلام به گل پسر نازم.
میخوام امروز از اولین مسافرتت بگم. رفتن به پابوس اقا امام رضا.همیشه دوست داشتم اولین جایی که میری سفر پابوس اقا باشه .اخه شما از برکت وجود اقا پیش مایی.برای همین به محض ورود به مشهد به همراه بابا جون و مامان جون و بابایی رفتیم خدمت اقا .البته چون هوا اون چند روز خیلی سرد بود مجبور شدم لباس گرم تنت کنم و شما هم کلی گریه کردی اخه لباس گرم دوست نداری به خصوص کلاه.از بس گریه کردی وقتی رفتیم داخل حرم شما خواب بودی.باباجون شما رو برد پشت پنجره فولاد و تبرکت کرد اخه جای ضریح خیلی شلوغ بود.بعد با ماماجون رفتیم قسمت زنانه.اونجا بود که بیدار شدیو شروع کردی به گریه .البته فکر کنم داشتی به اقا سلام میکردی .وقتی بغلت کردمو رفتیم روبروی ضریح با چشمای باز داشتی همه جا رو نگاه میکردی.
البته بار دیگه هم که رفتیم حرم شما خواب بودی ولی با بابایی شما رو بردیم پایین پای حضرت و زیارت دادیم.
دیگه جونم برات بگه چون اون چند روز هوا خیلی سرد شده بود به خاطر رعایت حال شما بیرون زیاد نمیرفتیم.(منظورم جاهای تفریحیه).و بیشتر به دیدن اقوام پرداختیم اخه همه فامیل مامانی مشهدن.در کل سفر خوبی بود ولی بعضی وقتا شما به دلیل خستگی خیلی اذیت میکردی که اونم فدای سر پسر نازم.
بعد از اومدن از سفر نوبت واکسن دوماهگیت بود برای همین رفتیم به سوی مرکز بهداشت.فدات بشم اینقدر گریه کردی و جیغ زدی که دلم برات کباب شد.البته بعدش پسر خوبی بودی فقط وقتی پاهاتو تکون میدای گریه میکردی مامانی هم برای شما کمپرس اب سرد میزاشت .تا میزاشتمت روی زمین بیدار میشدی و گریه میکردی.
همون روز یک اتفاق خیلی خیلی بدم برامون افتاد.اونم تصادف دایی محمود بود.البته به لطف خدا به خیر گذشت به گفته اقای دکتر خدا دوباره اونو به ما داد.خدارو شکر میکنم که داداش گلم سالمه.
حالا بریم سراغ عکسای گل پسرم.
















اینم عرشیا ناز عمه(پسر دایی محمود)



اولین سفر و پایان دوماهگی 
